کفتگو با رضا کیانیان
"این گفتگو اختصاصی به سفارش سایت شهر بهشت وشهرداری مشهد با یک هنرمند واقعی یعنی رضا کیانیان صورت گرفته است
علی رزاقی بهار/فرزاد علوی
رضا کیانیان بازیگر سینما وتاتر،نقاش،عکاس ومجسمه ساز در ۳۰ خرداد ۱۳۳۰ در تهران به دنیا آمد و در 3 سالگی با خانواده به مشهد مقدس نقل مکان کرد .
کیانیان از سال ۱۳۴۵ بازیگری تئاتر را آغاز کرد و در نمایشهای: آنتیگونه، خرده بورژوا، چهرههای سیمون ماشا، ازدواج آقای می سی سی پی، یادگار سالهای شن و... بازی کرد. ودر سال 1355 از دانشگاه هنرهای زیبا تهران در رشته تاتر فارغ التحصیل شد.
کیانیان در سال 1368 با بازی در فیلم" تمام وسوسههای زمین" از استاد حمید سمندریان راهی سینما شد. وفیلم ها وسریال های بسیاری را تا کنون بازی کرد است.
وی در سیزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم" کیمیا" کاندیدای دریافت جایزه بهترین بازیگر مرد نقش دوم بود و در شانزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم تحسین بر انگیز" آژانس شیشهای" جایزه بهترین بازیگر نقش دوم را دریافت کرد.
وی علاوه بر بازیگری در زمینه طراحی صحنه و فیلمنامه نویسی هم کار کرده و چند سال پیش برای طراحی صحنه نمایش" نیلوفر آبی" برنده جایزه شد.
کیانیان برای بازی ماندگارش در فیلم "خانهای روی آب" اثر بهمن فرمان آرا، سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد را از بیستمین جشنواره بینالمللی فیلم فجر بدست آورده است.
با رضا کیانیان در خصوص وضعیت فرهنگ مشهد وراه های بهبود آن به گفتگو نشستیم:
با توجه به این که شما از اهالی مشهد بوده اید ونسبت به فضای فرهنگی واجتماعی مشهد شناخت دارید امروز جو فرهنگی هنری مشهد را چگونه ارزیابی می کنید؟
سال ها پیش وقتی نو جوانی بیش نبودم جو هنری مشهد بسیار پر گفتگو، پر جدل ، شاداب ،آفریننده وآفتابی بود همان سال ها تولیدات هنری مشهد ،شعر،داستان ،نقد ،نمایش ،فیلم کوتاه ،عکس ، نقاشی ،مجسمه ،در کنار تولیدات هنری تهران مطرح بود. اغراق نمی کنم می توانید به آرشیو ها رجوع کنید. جنگ های ادبی، بروشورها،کاتالوگ ها و نقد های ادبی آن سال ها را ببینید و بخوانِید.
چشمه های جوشانی از فرهنگ وادب در مشهد جریان داشت ،هنوز می توانید باقیمانده آن چشمه ها را ببینید اما امروز از آن همه شور و شوق و خلاقیت ونشاط فقط یاد هایی در خاطر همسالان من باقی است.خاطره ای دوری خاکستری.
چشم انداز یک شهر با ویژگی های شهر بهشت از نگاه فرهنگی وهنری چیست؟
یعنی تصویری از بهشت، بهشت فقط ادعا نیست.در بهشت دروغ نیست، در بهشت ریا نیست، در بهشت قدرت طلبی نیست، دربهشت خلاقیت هست ، ودر دنیا راستی و بی ریایی و آزادی و خلاقیت در هنر تبلور دارد، یعنی شهر بهشت باید شهر هنر باشد. یعنی زیبا ترین شهر ها، شاداب ترین شهر ها، در شهر هنر همه ی هنر مندان خانه دارند، همه خلاقیت ها جای بروز دارند، زیبایی از همه جای شهر می بارد، زیبا ترین ساختمان ها، دل باز ترین خیابان ها، بهترین تندیس ها، خوش ساخت ترین استادیوم ها، همه ی جشنواره های هنری ، تیاتر،سینما، ادبیات، معماری، موسیقی، نقاشی، همه باید مرکزشان در شهر بهشت باشد ، بهترین مراکز زیارتی،بهترین مراکز مسافرتی، و بهترین فرهنگسرا ها و در مرکز این بهشت بشری گنبد و گلدسته ی امام هشتم می درخشد، همه ی این ها را که بسازیم امام هشتم از ما راضی تر است یا همینی که هست؟ فکر نکنید این ها که گفتم دور از ذهن است، سال هاست خیلی شهرها ی جهان دارند به این گونه زندگی می کنند،واین چیز عجیبی نیست آن وقت است که همه ی هنر مندان به مشهد کوچ خواهند کرد و فضای شهر بهشت لطیف ترین فضا خواهد شد و امام غریب نخواهد بود.
چندی پیش مشهد به عنوان پایتخت معنوی ایران شناخته شد به نظر شما مشهد چه ظرفیت هایی دارد که می تواند از آنها برای رسیدن به جایگاه و منزلت واقعی خود استفاده کند؟
از طرف چه مرجعی مشهد به این عنوان انتخاب شده ؟ این به نظر من فقط یک تعارف است. معنویت را باید در زندگی روزمره نشان داد. در ساختمان های شهر نشان داد، درمعماری نشان داد، در روابط مردم نشان داد، لقب خشک و خالی که کار ساز نیست، معنویت را درشهر نشان بدهید نه در حرم امام هشتم آن جا که بدون انتخاب ما خودش معنوی هست، شهر معنوی یعنی شهری که همه ی روابطش معنوی ست ، بودن حوزه علمیه هم شهر را معنوی نمی کند. شهر یعنی ساختمان ها، یعنی خیابان ها، کوچه ها، یعنی مغازه ها، یعنی روابطی که در این مکان ها جریان دارد، و چون هنر نمود عینی معنویت است شهر معنوی یعنی شهری که پر از هنر باشد، پر از خلاقیت باشد، پر از سینما، پر از گالری، پر از سالن نمایش، پر ازکتابفروشی، پر ازموسیقی، پر از رنگ های زنده، درخت و سبزه زار پر از باغ، پر از برنامه های هنری، خالی از دود، خالی از ترافیک، خالی از زباله، یعنی جایی که آدمی همیشه زیبا ترین جلمه های خلقت را پییش رو دارد. و به همین دلیل همیشه به یاد خالق است همچون بهشت.
چرا نباید این جلوه ها در مشهد باشد؟ آبادتر از خراسان کجا را سراغ دارید؟ پولدار تر از خراسان کجا را سراغ دارید؟
شما به عنوان یکی از هنرمندان برجسته ای که خواستگاهش مشهد وخراسان است آ یا این دغدغه ای را دارید که در مشهد هم کار وفعالیت هنری بکنید؟
مسلم است که دوست دارم در مشهد کار هنری بکنم، اما باید بتوانم کار هنری بکنم، باید بتوانم در نمایش و فیلم بازی کنم، باید بتوانم از هنر روز با اطلاع باشم، باید بتوانم کنسرت بروم. باید بتوانم به گالری ها سر بزنم. باید بتوانم به جشنواره ها سر بزنم، کجاست این امکانات؟ وجود این ها در مشهد اصلا دوراز ذهن نیست می توان با یک مدیریت خوب و توانا همه ی این ها را در مشهد امام رضا(ع) داشت.
برای حضور فیلم سازان در مشهد شهرداری چه تسهیلاتی را باید فراهم کند که فیلم ساز با انگیزه وارد مشهد شود؟ واز فیلم سازی با موضوع مشهد وامام رضا(ع) استقبال کند؟
چرا فقط با موضوع مشهد؟ چرا؟فیلم با موضوع انسان ، فیلم با موضوع خلقت، با موضوع معنویت، چرا در مشهد استودیو های فیلم سازی نیست؟چرا؟شهرداری مشهد کار عجیبی نباید بکند، سعی کند کارهایی را که شهرداری تهران انجام می دهد ببیند، همین . سینما بسازد، سالن نمایش بسازد، گالری بسازد، ورزشگاه بسازد، شهر را زیبا کند، شهر را تمیز کند، شهر را به مرتبه ای برساند که لایق امام هشتم باشد، هم اکنون شهر مشهد آیینه ی غریبی امام است شهرداری باید شهر را لایق ولایت امام کند.
وقتی "هنرمند" سر آشپز می شود
این یادداشت در شماره 1432 هفته نامه سروش به تاریخ 26 دی ماه در صفحه 40 چاپ شده است.
وقتی "هنرمند"سر آشپز می شود...
نگاهی به کارنامه محمد رضا هنرمند کارگردان سریال آشپز باشی ونقاط ضعف وقوت این سریال به همراه گفنگو هایی کوتاه از مهراوه شریفی نیا،فرهاد اصلانی،علی اکبر محلوجیان ومحمد رضا هنرمند در این یادداشت 2 صفحه ای به چشم می خورد.
"سریال آشپر باشی هم اجتماعی است هم عاشقانه،هم طنز است وهم غم،هم صلح است وهم جنگ وبالاخره هم کار است و هم خانواده،چیزهایی که در زندگی امروز ما جریان دارد.زندگی که حالا خانه های قدیمی جایشان را به برج ها داده ومزه قورمه سبزی را به مزه پیتزا تغییر داده است"
...
فراموشت نکردیم برادر
اصلا مگر می شود او را فراموش کرد...
عادل طایی نیا یکی از صمیمی ترین دوستام هست خیلی برام عزیز است اما...
اما حالا او پیش ما نیست با همان شجاعت مثال زدنی اش با همان چهره خندانش با همان بیان قوی اش الان تو زندان است...
زندانی برای آزادی برای گفتن حرف حق برای طرفداری از حقیقت و...
فراموشت نکردیم و آرزو می کنیم دعا می کنیم هر چه زودتر باز هم کنار هم باشیم با همان خاطرات شیرین ودوست داشتنی...
پیشنهاد وضد پیشنهاد
حالا که کمی آرام تر شدم حالاکه نمی شود با دوستانم تلفنی حرف بزنم حالا که نمی توانم به خیابان بروم چند پیشنهاد وضد پیشنهاد دارم:
پیشنهاد:
١-کتاب ١٩٨۴ جورج اوول را اصلا از دست ندهید. یک کتاب واقعی ،یک مانتفست فوق العاده از خشونت از وحشت از دیکتاتوری از استبدادوخیلی چیزهای دیگر... درخواندن این کتاب عجله نکنید یک هفته ای با دقت وحوصله آن را ورق بزنید...
٢-کتاب زندگی در قلمرو پادشاهان به قلم کارمن بن لادن همسر ایرانی -سویسی یسلام برادر اسامه بن لادن یک رمان عالی است. یک زندگی تمام عیار است از ١١ سپتامبر از ایران از آزادی ومحدودیت...
٣-هفته نامه ایران دوخت هم حالا با دوره جدید انتشارش با محمد قوچانی با همان تیم شهروند امروز سابق یک کار ژورنالیستی-تحلیلی عالی است که حیف است از دستش بدهی.اگر نگران مبلغ ٢٠٠٠ تومانیش هستی این بار نصفه پیتزایت را بخور وبه جایش ایران دوخت را بخور...
۴-ویژه نامه پنجشنبه های روزنامه اعتماد یاد آور شرق است همان بچه های قدیمی همان مطالب دوست داشتنی ...
ضد پیشنهاد:
١-این مجله ها را نخوانید چون پر است از حرف های تکراری سایت ها وهمین تلوزیون خودمان.(موفقیت-خانواده سبز و...)
٢-اگر متن مکالمه های خود را دوست داری باید از خیر گوشی نوکیا وهمراه اول بگذری حالا خود دانی من می گم موبایل را بی خیال شو خصوصا این دو نوع را...
